خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

646

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

گوينده بخواهد مذمت كارى را بيان كند . در برخى از تصديرها ديده مىشود كه فضيلت خود و زشتى دشمن خود را بيان مىكنند ، اما اين كم است . در پاسخ اعتذارى به شكايت ، نبايد تصدير نمود ، زيرا شنوندگان منتظر جواب بوده و اگر گوينده به جاى جواب ، به چيز ديگرى خود را مشغول كند ، اين كار وى ، حمل بر تعلل و سهل‌انگارى مىشود . بنابراين در اين‌گونه خطابه‌ها ، بايد سخن را به جواب و خلاصهء دفع شكايت ، آغاز نمود و بعد از آن به بيان آن و ايراد استدراجات مشغول شد . در منافرات ، تصدير پسنديده است . و براى كسى كه منكر مدحى است و يا هجوكننده است ، گوينده بايد در آغاز آن عمل قبيح وى را بزرگ جلوه داده و سپس به مطلوب بپردازد . و اما اقتصاص ، عبارت است از رسم و نشان تصديق . يعنى بايد بيان نمود كه ماجرا چه بوده است . اقتصاص در مشاجرات و منافرات ذكر مىشود . زيرا قصه يا مشتمل بر امرى است كه در گذشته واقع گرديده و برآن‌اند كه آن را به عدل يا جور نسبت دهند ، و يا مشتمل بر امرى در زمان حاضر بوده و مىخواهند آن را نيكو يا زشت بدانند . اما در مشاوره كه مىخواهند مصلحتى را در آينده نشان دهند ، اقتصاصى نخواهد بود . كسى كه نادم و معتذر است ، بايد از راه لطف و آميخته با مسائل اخلاقى ، اقتصاص بگويد ، و پس از آن ، بايد به بيان مطلب بپردازد تا اقناع كه تصديق احكام است پديد آيد . و اما خاتمهء سخن عبارت است از آن‌كه گوينده كلام خود را جمع كرده ، مطالب را هنگام به پايان رسانيدن سخن ، يكباره بيان كند . مثلا اگر خطيب در مقام مشورت است ، خاتمهء سخنش چنين خواهد بود : آن‌چه من مصلحت دانستم ، گفتم و اكنون رأى ، رأى شماست . ايراد تصدير و خاتمه براى مستمعان گفتار خطيب بوده و در نوشتار نيز براى زينت است ، اما با خصم ، فقط بايد سخنى گفت كه امر مورد نزاع را تصديق كند ، و غير آن مفيد نخواهد بود . فصل سوم : اخذ به وجوه و تقرير انواع آن در آغاز اين فن گفتيم ، امور خارجى كه از باب اخذ به وجوه هستند ، دو نوع‌اند و اكنون به